شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

ساغر باده شرمسار من است
عیش زندانی بهار من است

تشنه بیقراریم چو سپند
گره سوختن به کار من است

باده پیماست هر زمان با غیر
نتوان گفت یار یار من است

تا در آن آستانه خاک شدم
آسمان تشنه غبار من است

مطلبم غیر نامرادی نیست
عشق امید روزگار من است

شده ام تا عزیز کرده عشق
خوشدلی ننگ اعتبار من است

آشنایان جگر خراشانند
هر که بیگانه تو یار من است

سوختم زان نگه چو شمع اسیر
شعله لوح سر مزار من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}