شمارهٔ ۲۶۹

غزلیات

کدام شوق به راه دویدن افتاده است
که بی خبر دل ما از تپیدن افتاده است

ز بیزبانی من وحشت نگاه کسی
چو دام دیده به فکر رمیدن افتاده است

چه دیده ها که ز شرم رخ تو آب شده است
چو قطره ای که ز چشم چکیدن افتاده است

غبار ما ز صبا هم بلد نمی گیرد
به وادی سفر نارسیدن افتاده است

جهان خراب شد و گرد بر نمی خیزد
دگر دل که زمشق تپیدن افتاده است

ز اعتدال بهار جنون چه می پرسی
گلی است شعله که از دست چیدن افتاده است

اثر زبانه کش ناله خموش اسیر
چه گوشها که به فکر شنیدن افتاده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}