شمارهٔ ۲۸۴

غزلیات

رنجی که چشم شب پره از نور دیده است
زخم دلم ز مرهم کافور دیده است

کی دار حقشناس فراموش می کند
آن سرگذشتگی که زمنصور دیده است

آسایشی که دیده ام از خواب بی رخت
بیمار عشق در شب دیجور دیده است

شبها به روز آمد و آن راه طی نشد
شوقم چو موسی آتشی از دور دیده است

ته جرعه ای ز باده پرستان بزم توست
عشق آنچه در پیاله منصور دیده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}