شمارهٔ ۲۹۵

غزلیات

دلم را صبح عید جانسپاری است
که خورشید مرا وقت سواری است

ز بیم فتنه چشم سیاهی
نگه در پرده چشمم حصاری است

ز چشم شیر دارد حلقه دام
نگاهش گرچه آهوی شکاری است

دل دیوانه ما سخت جانی است
که از فرهاد و مجنون یادگاری است

خیال کشتنم دارد نهانی
تغافل مژده امیدواری است

اسیر یک نظر بودم همه عمر
نگاه او طلسم دوستداری است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}