شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
با قندِ تو لب‌بسته ز شکّرشکنی بود

لعلِ تو که خاصیتِ یاقوتِ روان داشت
دل‌خون‌کنِ مرجان و عقیقِ یمنی بود

چون غنچه ز غم تنگدل و خون جگرم ساخت
آن گل که جگرگوشهٔ نازک‌بدنی بود

در عشق اگر فقر و غنا نیست مؤثر
پس قسمت فرهاد چرا کوهکنی بود

آلت‌شدگانی که یکی خانه ندارند
جانبازیشان از چه ز حب‌الوطنی بود

گر از غم این زندگی تلخ نمردیم
انصاف توان داد که از بی‌کفنی بود

هم خیر بشر خواهد و هم صلح عمومی
از روز ازل مسلک طوفان علنی بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}