شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
بگذر ز گران جانی زندان نفس بشکن

تو مرغ سلیمانی از چیست بزندانی؟
با بال و پرافشانی ارکان قفس بشکن

گوید چو بدت نادان او را بخوشی برخوان
چون پنبه نرم افغان در کام جرس بشکن

گر باز گذارد پا در میکده بی پروا
جام و قدح و مینا بر فرق عسس بشکن

در وادی عشق یار، باری چو فکندی بار
هم دست ز جان بردار هم پای فرس بشکن

چون می شکنی یارا از کینه دل ما را
این گوهر یکتا را بنواز و سپس بشکن

هر ناکس و کس تا چند پای تو نهد دربند
با مشت چکش مانند پشت همه کس بشکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}