شمارهٔ ۳۶۶

غزلیات

در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت
آسمان از تنگدستی ها مداری هم نداشت

حیرتی دارم که چون از دیده دریا فتاد
موج اشک ما که امید کناری هم نداشت

درقفس بر روی بلبل از چمن درها گشود
گرچه از بستان گمان وصل خاری هم نداشت

در ره قاتل بیفشاندیم جان تازه ای
خاک ما از پستی طالع غباری هم نداشت

خنده باز از دور باش لعل او خون می گریست
گل به دامان تبسم غنچه واری هم نداشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}