شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

چند روزی شد، که از من بی‌سبب رنجیده‌ای
بهر قتلم، با رقیبان مصلحت‌ها دیده‌ای

خجلتی داری، به سوی من نمی‌بینی؟! مگر
اینکه با خود دشمنت فهمیده‌ام، فهمیده‌ای؟!

تا نماند از تو امیدی مرا، از غیر هم
چند روزی از برای مصلحت رنجیده‌ای

از محبت نیست مقصودت، فریب مردم است
اینکه احوال مرا، از دیگران پرسیده‌ای

غیر آذر، کز سموم دوریت در دوزخ است
هر شهیدی را که می‌بینیم، آمرزیده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}