شمارهٔ ۴۸۲

غزلیات

دل ما زخمی از مرهم ندارد
اگر شادی ندارد غم ندارد

ز من مجنون گریزد دشت در دشت
چه شد زنجیر پای کم دارد

دلم آن غنچه بی آب و رنگ است
که در زیر نگین شبنم ندارد

مشو آزرده دل از مردن من
که مرگ چون منی ماتم ندارد

اسیرت را فلک بخشیده دردی
که در خاک و گل آدم ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}