شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده

در استخوان بدزد تب شوق شمع‌وار
و آنگاه نبض خویش به دست طبیب ده

بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد
قفلی زن و کلید به دست نصیب ده

گر گل نصیحتت نپذیرد درین چمن
باری به ناله‌ای مدد عندلیب ده

دل تیره روز گشت فصیحی ز نقش غیر
آن لوح را بشوی و به دست ادیب ده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}