شمارهٔ ۵۰۲

غزلیات

به بزم شیخ و برهمن نشستنی دارد
بساط مردم نادیده دیدنی دارد

غنیمت است که زنجیر سر بسر گوش است
سخن نگفتن مجنون شنیدنی دارد

ستمگران تغافل منش چه می دانند
که صیدم از نرمیدن رمیدنی دارد

دلم بهار شکست است تا شد از تو درست
پذیره ای که چه رنگین تپیدنی دارد

اسیر چاره راحت ز غیر می جوید
دلش خوش است که چون دوست دشمنی دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}