شمارهٔ ۵۲۳

غزلیات

نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد
گر گذشتی دارد از ملک قناعت بگذرد

زندگی بی عشق یعنی دانه ای در زیر خاک
حیف از اوقاتی که بی شغل محبت بگذرد

بینوایی ذوق بخشیدن نمی داند که چیست
آنکه دارد بیشتر عمرش به خجلت بگذرد

پرنیان صبحدم یک چاک پیراهن شود
گر ز گلگشت چمن با این نزاکت بگذرد

از فریب گردش چشم فسونسازش به بزم
ساغر از می ناله از نی دل ز الفت بگذرد

سبزه ای کز گریه ام روید پرقمری شود
هرگه از باغ نظر آن سرو قامت بگذرد

خودنمایی نیست چون امروز فردا گر به من
سر ز محشر بر ندارم تا قیامت بگذرد

از خیال محشر انصاف می گردد غبار
حضم اگر مرد است از یادش مروت بگذرد

در چمن دارم خیال می پرستی با اسیر
پاره اوقات مجنون هم به عشرت بگذرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}