شمارهٔ ۵۴۶

غزلیات

جان سختی دلم را بیداد می شناسد
قدر ستمکشان را فرهاد می شناسد

مشت غبار عاشق در دام اضطراب است
گشتیم خاک و ما را صیاد می شناسد

چون تیغ عشق بارد بیجاست لاف طاقت
از سر گذشتگان را جلاد می شناسد

ما رازدار عشقیم رسوا چرا نباشد
گلبانگ بیزبانی فریاد می شناسد

دارد نگاه عاشق اکسیر آشنایی
چشمش به خاک هر کس افتاد می شناسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}