شمارهٔ ۱۱

غزلیات

ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما
بادا فدای ناز تو عمر نیاز ما

یعقوب چشم بسته شکایت کند ز هجر
آخر ببین چه می‌کشد این چشم باز ما

دردا که روز عمر به آخر رسید و باز
آخر نمی‌شود غم دور و دراز ما

یک ذرّه در دل تو سرایت نمی‌کند
این نالة نفس گسل دل‌گداز ما

با آنکه نازنین جهانیّ و بی‌نیاز
غیر از تو کس نمی‌کشد ای دوست ناز ما

ما را زبان شکوة بیداد هجر نیست
داند نیازمندی ما بی‌نیاز ما

ما را زبان دیگر و تقریر دیگرست
فیّاض آشنا نشود کس به راز ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}