شمارهٔ ۶۱۷

غزلیات

صبح است و فیض گریه مستانه می رود
خون هوا زکیسه پیمانه می رود

یاران هزار داد شکایت کجا برم
ز این کهنه آشنا که چو بیگانه می رود

گل گل شکفته نام خدا دور چشم بد
می آید از چمن به پریخانه می رود

خواب عدم خیال و فریب عدم محال
کی از دلم غم تو به افسانه می رود

در نشئه هلاک نگویی اسیر مرد
مخمور گشته است و به میخانه می رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}