شمارهٔ ۴۳۶

غزلیات

تا کی ز غیر حرف وفا می‌توان شنید
یک لحظه هم شکایت ما می‌توان شنید

بوی کباب شرح غم سوختن کند
درد دلم ز باد صبا می‌توان شنید

ناموس حسن می‌رود از یک نگه به باد
گر نشنوی ز من ز حیا می‌توان شنید

گاهی که خنده بر لب او موج می‌زند
بوی شکفتگی ز هوا می‌توان شنید

پیغام دلشکستگی ماست سر به سر
گوش ارکنی به ناله صدا می‌توان شنید

از دشمنان چه می‌شنوی حرف دوستی!
ما بی‌غرض‌تریم ز ما می‌توان شنید

گفتن چه حاجتست و نگفتن چه مانعست
جایی که گوش هست ادا می‌توان شنید

زاهد اگر نمی‌شنوی از زبان من
عذر گناه من ز قضا می‌توان شنید

فیّاض آرزوی جفا می‌کند ز تو
این نیست، خود حدیث وفا، می‌توان شنید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}