اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۷۲
غزلیات
نگنجد در سرم سودای زنجیر
روم از دور بوسم پای زنجیر
جنونم بسته چابک سواری
مرا فتراک باید جای زنجیر
به من یک گام همراهی نکرده است
چو بلبل گشته شوخیهای زنجیر
به از چاک گریبان بهار است
به من از دور چشمکهای زنجیر
اسیر شهرستانی
غزلیات
نگنجد در سرم سودای زنجیر
روم از دور بوسم پای زنجیر
جنونم بسته چابک سواری
مرا فتراک باید جای زنجیر
به من یک گام همراهی نکرده است
چو بلبل گشته شوخیهای زنجیر
به از چاک گریبان بهار است
به من از دور چشمکهای زنجیر
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}