شمارهٔ ۶۹۰

غزلیات

الهی تا بود دنیا تو باشی
نباشد درد و غم هر جا تو باشی

بود تا عشق را دل‌های مجروح
الهی مرهم دل‌ها تو باشی

منم امروز و فردا لیک چندان
که هست امروز را فردا تو باشی

اگر من با تو در هستی نگنجم
الهی من نباشم تا تو باشی

ز من پنهان چه می‌گردی همان به
که من پنهان شوم پیدا تو باشی

به این امید شب‌ها روز سازم
که روزم در دل شب‌ها تو باشی

ز دل فیّاض را هم، دور کردم
که دایم در دلم تنها تو باشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}