شمارهٔ ۶۸۶

غزلیات

شراری را نماند جا در آتش
نشیند تا دلم تنها در آتش

نظرگاه دل دیوانه ماست
توان کردن تماشاها در آتش

سر و کار دلم با اشک و آه است
چه گویم یا در آبم یا در آتش

سر هر موی من پروانه ای بود
اگر می سوختم رسوا در آتش

نبود از خویت آتش هم خبردار
که رفتم گرم کردم جا در آتش

زدی یک صبحدم آتش به گلها
شکفت از آه من گلها در آتش

ز آهم می دمد آتش ز دریا
ز اشکم می تپد دریا در آتش

ز مضمون خطش کس با خبر نیست
بود روشن سواد ما در آتش

اسیر از یاد ساقی شعله مانند
گرفتم گردن مینا در آتش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}