شمارهٔ ۶۸۷

غزلیات

شکار آینه گردیده آه می رسدش
پری کشیده به دام نگاه می رسدش

چه طعنه ها که به خورشید می تواند زد
شکسته از مژه طرف کلاه می رسدش

سپند طاقت سیماب دستگاه مرا
چهار چشم تغافل پناه می رسدش

شکسته آینه زنگ بسته ای دارم
که دعوی نسب مهر و ماه می رسدش

نظاره در چمن آرزو چه کم دارد
چو گل شکستن طرف کلاه می رسدش

گداختیم و مروت خجل نمی گردد
ز دعوی که قسم بر گواه می رسدش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}