شمارهٔ ۷۲۸

غزلیات

بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستم
محنت آسایش درد از دوا می‌خواستم

یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بی‌خودی
زخم تیغ از سایه بال هما می‌خواستم

ما و عشق دوست می‌گشتیم در صحرای دل
سرزمینی بهر طرح کربلا می‌خواستم

تا نمی‌ماندم ز گرد توسنش همچون غبار
اینقدر همراهی از باد صبا می‌خواستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}