شمارهٔ ۷۳۳

غزلیات

آتش از آن گرمی نگاه گرفتم
تا عرق فتنه ای ز آه گرفتم

سوخت سراپای ما ز آتش پنهان
بسکه چو مژگان به گریه راه گرفتم

رنگ تپیدن نداشت خون شهیدان
دامن پاک تو را گواه گرفتم

چشم ودل ما بس است جلوه گه او
گل به در دیر و خانقاه گرفتم

بسکه تپیدم به زیرپای سمندش
خون خود از خاک صیدگاه گرفتم

بر سر راهش اسیر بسکه نشستم
کام دل و دیده از نگاه گرفتم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}