شمارهٔ ۷۳۵

غزلیات

با لبش همزبانیی کردم
مردم و زندگانیی کردم

یک صبوحی زدم به یاد کسی
صبح را باغبانیی کردم

گرد نسیان به خاطر افشاندم
صید راز نهانیی کردم

آرزوها به دل گره شده بود
دیدمش جانفشانیی کردم

رفته بودم ز خاطر همه کس
بر دل خود گرانیی کردم

حرفی از دفتر جنون خواندم
دعوی نکته دانیی کردم

گرد راه فتادگی گشتم
با فلک هم عنانیی کردم

بی محابا زدم بر آتش اسیر
در صف دل جوانیی کردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}