شمارهٔ ۷۵۹

غزلیات

کاروان اشکم از اقلیم حیرت می رسم
برقتاز آهم از تاراج طاقت می رسم

آستان آرایی ای دارم ز یاد دوستان
پای تا سر سجده شکرم به خدمت می رسم

جذبه شوق وطن بی اختیارم می کشد
صید خونگرمم به پاس دام الفت می رسم

سنگ طفلان می کند پرواز استقبال من
روح مجنونم ز صحرای محبت می رسم

دور باد از کینه افلاک و چشم بد اسیر
بعد ایامی که از قحط فراغت می رسم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}