غزل شمارهٔ ۶۶۶

غزلیات

دل میکنمت فدا و جان هم
از تست اگر چه این و آن هم

دل را بر تو چه قدر باشد
یا جان کسی و یا جهان هم

بر روی زمین ندیده چشمی
ماهی چو زتو بر آسمان هم

در ملک و ملک نظیر تو نیست
در هشت بهشت جاودان هم

جائی که نهی تو پای آنجا
ما سر بنهیم و قدسیان هم

مهمان شوی ار شبی مارا تو
دل پیش کشم ترا و جان هم

تا بر سر خوان به جز تو نبود
مهمان باشی و میزبان هم

گم گشتهٔ وادی غمت را
بی‌نام بمان و بی‌نشان هم

فیض از تو و جان و دل هم از تو
این باد فنای تو و آن هم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}