شمارهٔ ۷۸۹

غزلیات

تا از دل و دین جدا نگشتیم
با درد تو آشنا نگشتیم

بتخانه و مسجد و خرابات
ما در طلبت کجا نگشتیم

آیینه آفتاب بودیم
تا ذره خودنما نگشتیم

ممنون شراب یا دواییم
شرمنده از این هوا نگشتیم

جان صبر چکیده است ما را
خجلت زده جفا نگشتیم

بیهوشی دایم پیاله
غافل ز تو بیوفا نگشتیم

در چشم کسی نمی توان رفت
شادیم که توتیا نگشتیم

مانند اسیر در دو عالم
از سایه او جدا نگشتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}