شمارهٔ ۴۲

قطعات

ای عادلی که دیده رعایای این دیار
عدل تو را معاینه، عفو تو را عیان

دی بودم، آرمیده ز غوغای مرد و زن
کآمد یکی به حجرهٔ داعی ز راعیان

کامروز گاوی از رمه رم کرده سوی شهر
آمد مگر ندیده رعایت زراعیان

گویی به ره ز مزرعه‌ای خورده خوشه‌ای
وین قصه را رسانده به گوش تو ساعیان

از عدل و عفو تا چه پسند آیدت کنون
غفلت راعیان و شفاعت ز داعیان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}