شمارهٔ ۸۱۱

غزلیات

زاهد به جان زهد که آزار من مکن
بیجا میانجی من و دلدار من مکن

مشرب هم از کمینه غلامان مذهب است
ایمان خشک اینهمه در کار من مکن

اقرار دیر و صومعه بشنو ز جوش می
دیگر میا و دعوی انکار من مکن

ایمان ناقصی که ندارم بیا ببین
تسبیح شید رشته زنار من مکن

من کفر محض و چشمه ایمان دل من است
سر بسته گفتمت به کس اظهار من مکن

ایمان محمد و علی و یازده امام
گفتم اسیر اینهمه آزار من مکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}