توبه آدم و قبول آن

قصاید

آدم قبول کرد و دگر توبه تازه کرد
از روی عجز و گفت که اغفر ذنوبنا

پس نام مصطفا به زبان راند و مرتضی
آنگاه نام فاطمه آن زبدة النسا

نام حسن بگفت و حسین و شمردشان
تا چارده تمام شد از آل مصطفا

حق نیز لطف کرد و نوازش نمود و باز
بودش به جای خویش و فزودش در اصطفا

آنچش ز راه برد هم آن راهبر شدش
زانجا که در دخالت از آنجا شدش دوا

کردش خلیفه خود و تعلیم او نمود
اسماش با مظاهر از عرش تا ثرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}