شمارهٔ ۸۲۱

غزلیات

چون شعله آبروی نیاز است خون من
چون بیخودی چکیده راز است خون من

از کشتن وجود و عدم صرفه می برند
دشمن پرست دوست نواز است خون من

صیاد هرزه منت صیدم نمی کشد
گلدسته بند چنگل باز است خون من

در بند یک ترانه گرفتم که جان دهم
مانند نغمه در رگ ساز است خون من

از سوختن چراغ دلم زنده شد اسیر
چون خس بهار سوز و گداز است خون من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}