شمارهٔ ۸۳۱

غزلیات

بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
گره میفکن از افسوس بر جبین و برو

در آتشم به وصال تو نیستم راضی
بیا ز دور به حال دلم ببین و برو

ز راه کویی اگر چشم خونچکان جوشد
به پیش پای سراسیمگی ببین و برو

میان چشم و دلم بی تو دعوی خون است
در این بهار تماشا گلی بچین و برو

اسیر کشته شد اما وصیتی دارد
بخوان به خاکش یک عشر آفرین و برو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}