شمارهٔ ۸۶۳

غزلیات

نمی دانم زبان دادخواهی
گرفتار توام خواهی نخواهی

اگر صیقل گر لطفت نباشد
چه خواهم کرد با این رو سیاهی

قناعت می دهد داد دل ما
در این کشور گدایی پادشاهی

دماغ دشمنی با کس ندارم
خجالت می کشم از کینه خواهی

چنان چشمم به رویش گشته حیران
که نشناسد سفیدی از سیاهی

سراپا انتخاب خاطر ماست
برای ما نگه دارش الهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}