شمارهٔ ۸۶۵

غزلیات

به استقبال مژگان سیاهی
نگاهم می رود هر دم به راهی

چه می کردیم با چندین خجالت
اگر بودی زبان عذرخواهی

دل است آیینه روز و شب ما
نمی دانیم خورشیدی و ماهی

شود گر خاکساریها صف آرا
غباری بشکند قلب سپاهی

به ذوقی صید فتراک تو گشتم
که شد هر قطره خونم عیدگاهی

فروشم دامن پاک دو عالم
خرم چشم و دل عاشق نگاهی

به محشر چون برآرم سر ز خجلت
ندارم در خور بخشش گناهی

چو عمدا پرسد از نامم بگویی
اسیر از بیزبانی بی گناهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}