شمارهٔ ۸۶۹

غزلیات

دل کشته آرزوست می گویی
بی مغزی و حرف پوست می گویی

غافل دلت از زبان زهی خجلت
بی فایده دوست دوست می گویی

وحشت نکشیده سرمه در چشمت
گل محرم رنگ و بوست می گویی

سجاده گریه ای نیفکندی
رحمت نم آبروست می گویی

با دشمن نفس آشتی کردی
فردا چه جواب دوست می گویی

از خویش اسیر خوش خبر داری
بی مغز همین کدوست می گویی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}