شمارهٔ ۱۰

غزلیات

چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
از نهان خانه تجریدم و از دار فنا

تو جدل میکنی، اما چه کنی چون نکنی؟
گفت در حق تو حق: «اکثر شی ء جدلا»

زاهد ار چشم یقین باز گشاید بیند
ز خدا خوان بخدا دان ز سمک تا بسما

صوفی از شیوه اوراد صفایی دارد
لیک هرگز نرسد در صفت و صفوت ما

کار هرکس بصلاحی و صلوتی موقوف
نظر عاشق دلسوخته بر عین عطا

مجلس بیخبرانست، خبر را بگذار
بی خبر شو، که همه بی خبرانند اینجا

دفع منکر بخرابات شد و آخر کرد
جبه را در گرو باده، زهی مولانا!

گر دمی میل کنی جانب این سرمستان
در دمی زنده شوی از دم «یحیی الموتا»

گفت محبوب که: من مثل خودت گردانم
«یا اراد الملک الملک بهذا مثلا»

هیچ وقتی نکند دوست، علی رغم حسود
قاسمی را نفسی یاد، مگر احیانا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}