شمارهٔ ۵۶ - و له قطعه

قطعات

ای صاحب مهربان که فیضت
برخرد و کلان رسیده دانی

جود خاص و سخای عامت
بر پیر و جوان رسیده دانی

وصف تو ز من بخلق عالم
پیدا ونهان رسیده دانی

بر من چه غم از ندادن ریع؟!
ز اهل برکان رسیده دانی

کشت املم، ز ظلم ایشان؛
باغی است خزان رسیده دانی

گفتم که: بگیر ریع من زود،
بر من چه زیان رسیده دانی

گفتی که: به صبر کوش و، کارم
از صبر به جان رسیده دانی

در دل گله از توام نه، اما
از دل به زبان رسیده دانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}