شمارهٔ ۳۹۵

غزلیات

گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
هر کرا جان و دلی هست ز جانانش پرس

عشق ایمان حقیقیست درین دیر فنا
هر که دعوی فنا کرد ز ایمانش پرس

دل، که از زلف پریشان دم آهسته زند
زود از آشفتگی زلف پریشانش پرس

هر که گوید که: به تحقیق و یقین انسانم
در میان سخن از جوهر انسانش پرس

هر که گوید که: بدان یار شناسا شده ام
رو بدو آور و از شیوه عرفانش پرس

عید و نوروز جهان جمله طفیل رخ تست
هر که دم می زند از عید ز قربانش پرس

داغ سودای تو دارد دل قاسم شب و روز
صورت حال دل از دیده گریانش پرس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}