شمارهٔ ۵۰۴

غزلیات

بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
ظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان

سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگر
آتش افتاد ز سودای تو در خرمن جان؟

از تو فرخنده، اگر کفر، اگر ایمانست
با تو در خنده، اگر کعبه، اگر دیر مغان

رند می خانه ز سودای تو شوری دارد
صوفی از شوق تو در صومعها جامه دران

دوست از لطف بیان کرد که: درمان تو چیست
ببیان راست نیاید صفت لطف بیان

گر بدانند ترا نیک بتحقیق و یقین
همه کس رو بتو دارند، مدان و همه دان

بنشان تو کسی در دو جهان ممکن نیست
لاجرم کافر و مؤمن ز تو گویند نشان

عاشق از سود و زیان فارغ و آزاده و فرد
طور عقلست که وابسته سودست و زیان

قاسمی، قاعده عربده در باقی کن
بعد از آن می ز کف ساقی باقی بستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}