شمارهٔ ۵۵۳

غزلیات

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین

هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان
ما را همیشه روی نیازست بر زمین

وصفش چگونه گویم و شرحش چسان دهم؟
آنرا که آفتاب عیانست بر جبین

هرچا که بینمش همه جانم جهان شود
زان مهر ذره پرور و زان ماه نازنین

با روی او حکایت «ایاک نعبد» است
با خوی او شفاعت «ایاک نستعین »

عالم بشیوه های ملاحت گرفته است
آن ماه دل فروز من، آن شاه راستین

پیر مغانه گفت و غلط گفت، قاسمی
پیر مغان مگوی، که نوریست راست بین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}