اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات ناتمام
شراب لعل که سرمایه حیات من است
که جوش خضر جگر تشنه نبات من است
ز بحر تشنه لبی التجا به کس نبرم
دل شکسته من کشتی نجات من است
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
شراب لعل که سرمایه حیات من است
که جوش خضر جگر تشنه نبات من است
ز بحر تشنه لبی التجا به کس نبرم
دل شکسته من کشتی نجات من است
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}