بوش
زبان مبدأ: فارسی
- اسم (قدیم): شکوه، و جلال، کرّوفر، و خودنمایی.
- اسم گروه و جماعتی از مردم.
- اسم بو، رایحه، بوی چیزی بویژه در حال سوختن به مشام رسیدن؛ اغلب بوی سوختن غذا بر اثر غفلت. بوی سوخته آمدن.
- اسم (فرانسوی)(فنی): قطعه استوانهای توخالی که میله یا محوری در آن میچرخد.
- اسم کون.
- اسم (عربی): گیاهی که از آن شیاف سازند و سابقاً آن را از دربند میآوردند و بوش دربندی میگفتند.
- اسم هستی، آفرینش، قضا و قدر، تقدیر، سرنوشت. بودن.