داغ
زبان مبدأ: فارسی
- صفت بسیار گرم، سوزان.
- صفت (مجاز): پررون.
- صفت در گویش گنابادی یعنی ننگ ، زدن علامت بردگی یا مالکیت بر بدن انسان یا حیوان ، غصه در مرگ عزیزان داشتن ، عذاب و شکنجه ، دل شکستگی و درد فراق و در بعضی مواقع به معنای تازه یا جدید و یا پرسود است
- صفت ادعا — «داغ» اوستایی/فارسی و «داغ» ترکی — را بررسی کنم تا روشن شود این واژه در واقع چه سرگذشتی دارد. --- بررسی ریشهشناسی واژه «داغ» در فارسی و ترکی ۱. مقدمه در مطالعات ریشهشناسی، توجه به تفاوت میان همریشه بودن (cognate) و وامگیری (loanword) اهمیت زیادی دارد. واژههای مشابه در دو زبان ممکن است: 1. از یک ریشه کهن مشترک (هندواروپایی یا اورالی-آلتایی) گرفته شده باشند، 2. همصدایی تصادفی داشته باشند، یا 3. از طریق وامگیری وارد یک زبان شده باشند. بنابراین، بررسی «داغ» در فارسی و ترکی باید جداگانه و مبتنی بر شواهد تاریخی انجام شود. --- ۲. «داغ» در فارسی و اوستایی ۲.۱. مدارک اوستایی و فارسی میانه اوستایی: daža / daza- = «سوزاندن، سوختن» (Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch) daxšāra = «نشان، علامت» فارسی میانه: daz / daz- = «سوزاندن، آتش زدن» (MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary; Nyberg,…
- صفت هیجانانگیز، داغ دل کسی را تازه کردن باعث یادآوری و تجدید غم کسی شدن که او در گذشته تحمل کرده.
- صفت داغ چیزی را بر دل کسی گذاشتن، کسی را از داشتن چیز دلخواهش محروم کردن.
- صفت داغ پیشانی که به سبب سجده کردن بسیار عارض میگردد.
- اسم کوه، جبل.
پهلوی {| class="wikitable" |واژه |داغ |- |معادل ابجد |1005 |- |تعداد حروف |3 |- |تلفظ |dāq |- |نقش دستوری |صفت |- |ترکیب |(صفت) [پهلوی: dāk] |- |مختصات |(ص .) |- |آواشناسی |dAq |- |الگوی تکیه |S |- |شمارگان هجا |1 |- |منبع |واژگان مترادف و متضاد |}