باب

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم در، دروازه.
  2. اسم بخشی از کتاب.
  3. اسم تنگه میان دو خشکی.
  4. اسم واحدی برای شمارش خانه و مغازه.
  5. اسم قسم، گونه.
  6. اسم باره، خصوص: در باب فلانی.
  7. اسم بارگاه سلطان.
  8. اسم بابا، بابو، پدر.
  9. اسم دکتر کزازی در مورد واژه ی " باب" می نویسد : ( ( باب واژه ای است پارسی به معنی پدر و ریختی از " بابا" ؛ این واژه با " پاپ " و " پاپا" در زبان های اروپایی سنجیدنی است و بر پایه ی انگاره ای در زبانشناسی ، می تواند بود که در بنیاد از زبان کودکان بر آمده باشد . ) ) ( ( نه ماند بر و بوم و نه مام و باب شود پست رودابه با رودآب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 434 . )
  10. صفت درخور، شایسته، لایق.
  11. قید مرسوم، معمول. باب‌طبع: مطابق طبع.
  12. قید باب دندان: هر چیز موافق با ذوق، غذای مطابق سلیقه.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}