فن

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم : ویژگی دستگاهی موتوری که برای مکش یا دمش هوا بکار می‌رود. فارسی به معنی راه و روش و شگرد و مهارت‌های انجام کاری است، مفردِ فنون، افنان.
  2. اسم این واژه در ادبیات کهن فارسی معنای سرود و آواز خوب نیز می‌داده‌است.
  3. اسم واژه کوتاه‌ شده فند است که در فارسی به همان معنای شگرد است و ترفند از آن ساخته شده به معنای «فن شگفت‌انگیز» (مقابل: تردستی).
  4. اسم فند دگرگون‌شدهٔ پند و معنای اصلی پند در فارسی (به‌ویژه در پارسی میانه) راه و روش است.
  5. اسم واژهٔ فارسی فن به زبان عربی راه یافته و با جمعِ فنون در فارسی نیز استفاده شده‌است. در عربی فن را بیشتر در همان معنای قدیم فارسی‌اش، یعنی هنر و آوازه‌خوانی، به‌کار می‌برند. مشتق دیگرِ عربی‌واری از این واژه، یعنی تفنن (آوازها و روش‌های گوناگون)، در فارسی در معنای تفرج به‌کار می‌رود.
  6. اسم فن در فارسی این ترکیبات استفاده می‌شود: فناوری، فن‌شناسی، فن‌سالاری، فن‌بازار
  7. اسم آگاهی‌های مربوط به صنعت یا علم.
  8. اسم حال، گونه. راه، روش. سرود طرب‌انگیز. در فارسی، حیله، نیرنگ، چاره.
  9. اسم فن دگرگون‌شدهٔ «پند» است که به زبان عربی رفته و فن، فنون، و فَنّان از آن ساخته شده‌است.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}