ابزار

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم وسیله‌ای که به یاری آن بتوان کاری انجام داد. افزار، آلت، وسیله، مایه.
  2. اسم (ساختمان): نوار باریک گچ بری در قسمت بالای دیوار و نزدیک سقف یا در هر جای سطح آن.
  3. اسم نقش تزیینی برجسته یا فرورفته روی چوب. کشو که زیر سقف از گچ بر گیلوئی کنند یا ابزارهای دستی. ابزارها و آلت‌هایی که در کارهای دستی بکار می‌رود.
  4. اسم آنچه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند فلف، زردچوبه، دارچین.
  5. اسم آنچه برای پختن در ديگ کنند ( بجز ادويه خشک که آنرا توابل گويند ) يا ديگ ابزار . آنچه بدان طعام خوشبو کنند.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}