ابزار
زبان مبدأ: فارسی
- اسم وسیلهای که به یاری آن بتوان کاری انجام داد. افزار، آلت، وسیله، مایه.
- اسم (ساختمان): نوار باریک گچ بری در قسمت بالای دیوار و نزدیک سقف یا در هر جای سطح آن.
- اسم نقش تزیینی برجسته یا فرورفته روی چوب. کشو که زیر سقف از گچ بر گیلوئی کنند یا ابزارهای دستی. ابزارها و آلتهایی که در کارهای دستی بکار میرود.
- اسم آنچه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند فلف، زردچوبه، دارچین.
- اسم آنچه برای پختن در ديگ کنند ( بجز ادويه خشک که آنرا توابل گويند ) يا ديگ ابزار . آنچه بدان طعام خوشبو کنند.