سیم

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم نقره.
  2. اسم پول، وجه.
  3. اسم فلزی قیمتی که در معادن به طور خالص یا به صورت ترکیب با فلزات دیگر (انتیمون، سرب)
  4. اسم یافت می‌شود و چون آن را با مس ترکیب کنند محکم تر می‌گردد و در صنعت کاربرد زیاد دارد.
  5. اسم مفتول، رشتة باریک فلزی.
  6. اسم یک یا مجموعة چند رشتة فلزی باریک و بلند با رسانایی زیاد جهت کاربردهای گوناگون (برق، تلفن و غیره)
  7. اسم تار یا زه ابزارهای موسیقی زهی. ؛ ~کارت قطعة کوچک شامل مدارهای مختلف که در داخل تلفن همراه (موبایل)
  8. اسم قرار می‌دهند و به وسیلة آن تماس برقرار می‌شود که درواقع کارت مشخصة مشترک است و خرید و فروش سیم کارت از طریق این قطعه صورت می‌گیرد. ؛ ~بکسل طناب سیمی ای که معمولاً یک سر آن را به خودرو معیوب و سر دیگر آن را به خودرو سالم می‌بندند تا آن را به دنبال خود بکشد. ؛ ~باطری دو سیم با دو گیره در انتهای آن‌ها که با وصل کردن به قطب‌های مثبت و منفی باطری دو اتومبیل هنگامی که یکی از آن‌ها ضعیف یا عیب داشته باشد به کار می‌رود و به کمک آن اتومبیل دیگر را روشن می‌کند. ؛ ~خاردار دو رشته سیم تابیده با گره‌های چند شاخة تیز که معمولاً به عنوان مانع عبور به دور زمین یا روی دیوار می‌کشند. ؛ ~ظرف شویی نوارهای خیلی باریک فلزی که حالت تابیده دارد و برای شستن دیگ و قابلمه و مانند آن به کار می‌رود.
  9. اسم تارهای سازهای زهی. ؛به ~آخر زدن (کن.)
  10. اسم عقل خود را از دست دادن، خل شدن.
  11. اسم چوب‌هایی که برزگران بر دو طرف چوبی که بر گردن گاو زراعی گذارند، بندند؛ یوغ.
  12. اسم چرک، خونابه.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}