بن

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم (گیاهی): بنه.
  2. اسم در گویش گنابادی یعنی گیر، قفل کردن روی چیزی، گیر دادن.
  3. اسم (قدیمی): مخفف ابن.
  4. اسم نام شهری در استان چهارمحال و بختیاری.
  5. اسم پایین تمرین نقطه یا سطح چیزی. بخش پایانی چیزی.
  6. اسم دکتر کزازی در مورد واژه بُن می‌نویسد : بُن با همین ریخت در زبان پهلوی به کار می‌رفته است.
  7. اسم در گویش گنابادی به معنای باسن می‌باشد، کون، داخل چیزی.
  8. اسم پایه، اساس. ریشه، بنیاد. پایان، آخر.
  9. اسم (ریاضی): قاعده شکل‌های هندسی و حجم‌ها. انقیاد.
  10. اسم تکه کاغذ چاپی که دارنده آن می‌تواند به موجب آن، از کالا یا خدمتی استفاده کند. بُن غذا.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}