حور
زبان مبدأ: فارسی
- اسم حور. [ح َ ] ( ع اِ ) نقصان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). کمی. قلت. مقابل کور: اعوذ باﷲ من الحور بعد الکور. || ماتحت پیچ دستار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || پاسخ. جواب. || تگ وعمق. ( منتهی الارب ). قعر و عمق. ( اقرب الموارد ). || ما اصبت حوراً؛ نرسیدم بچیزی. || هو بعیدالحور؛ او دانا و عاقل است. || بازگشت. || ( مص ) بازگشتن. || کاستن و کم گردیدن. || گشادن پیچ دستار را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). باز کردن عمامه. ( تاج المصادر بیهقی ). || سرگشته شدن. ( منتهی الارب ). متحیر شدن. ( اقرب الموارد ). || شستن وسپید کردن جامه را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ----حور. [ ح َ وَ ] ( ع اِ ) پوستهای سرخ که سله را دوری گیرند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). یکی آن حورة است. پوست سرخ رنگ کرده شده. ( منتهی الارب ). || چوبی است که بفارسی سپیدار گویند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد …
- اسم زن سیاه چشم.
- اسم زن زیباروی.