جمال

زبان مبدأ: عربی

  1. صفت زیبایی، قشنگی. زیبا بودن‌
  2. صفت [جَ] (ع مص ) خوب صورت و نیکو سیرت گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
  3. صفت نیکویی . (مهذب الاسماء).
  4. صفت زیب . زیبایی . (نصاب ).
  5. صفت خوبی صورت و سیرت . (منتهی الارب ) (کشاف اصطلاحات الفنون از منتخب ).
  6. صفت اورنگ، افژنگ. (یادداشت مؤلف ).
  7. صفت جمال مردمی در حلم باشد ..... کمال آدمی در علم باشد. ناصرخسرو
  8. صفت در حکمت و علم است جمال تن مردم ..... نه در حشم و اسب و جلالست جمالش. ناصرخسرو
  9. صفت جمال روز روشن را بر اهل عالم جلوه کرد. (کلیله و دمنه ).
  10. صفت جمال حال من تازه شود. (کلیله و دمنه ). چنانکه جمال خورشید روی زمین را منورگرداند. کلیله و دمنه،
  11. صفت ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. (گلستان سعدی ).
  12. صفت همه کس را عقل خود بکمال نماید و فرزند خود بجمال . (گلستان سعدی ).

*[جم/مال]

{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}