خفت

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم گرهی که در یک سر طناب، کنند، و مانند آنها می‌زنند و سر دیگر را از میان آن می‌گذرانند و با کشیدن، آن را محکم می‌کنند.
  2. اسم : نوع خاصی از گره در بافت قالی به صورت یک تار در جلو و یک تار در عقب← غنده.
  3. اسم نشستن در گوشه‌ای بیصدا، گِز کردن← خَف.
  4. اسم ذلّت، خواری، شرمساری. آهستگی، مدارا. اضطراب، بی‌قراری.
  5. اسم : بی‌دقت، شتابزده و نسنجیده عمل کردن. شتاب بیجا در کار. سبکسری.
  6. اسم : سبک شدن درد، خفیف شدن درد و بیماری.
  7. اسم : سنگین نبودن، کم‌وزن بودن، سبکی.
  8. اسم : بی‌ارزش بودن، بی‌اعتبار بودن.
  9. اسم : خوابیدن. بن مضارعِ خفتیدن.
  10. اسم (لری): خفتن. خفت و خیز← همخوابی با کسی، جما.
  11. صفت پستی، تحقیر شدن، وادادگی.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}