خفت
زبان مبدأ: فارسی
- اسم گرهی که در یک سر طناب، کنند، و مانند آنها میزنند و سر دیگر را از میان آن میگذرانند و با کشیدن، آن را محکم میکنند.
- اسم : نوع خاصی از گره در بافت قالی به صورت یک تار در جلو و یک تار در عقب← غنده.
- اسم نشستن در گوشهای بیصدا، گِز کردن← خَف.
- اسم ذلّت، خواری، شرمساری. آهستگی، مدارا. اضطراب، بیقراری.
- اسم : بیدقت، شتابزده و نسنجیده عمل کردن. شتاب بیجا در کار. سبکسری.
- اسم : سبک شدن درد، خفیف شدن درد و بیماری.
- اسم : سنگین نبودن، کموزن بودن، سبکی.
- اسم : بیارزش بودن، بیاعتبار بودن.
- اسم : خوابیدن. بن مضارعِ خفتیدن.
- اسم (لری): خفتن. خفت و خیز← همخوابی با کسی، جما.
- صفت پستی، تحقیر شدن، وادادگی.